پايگاه خبری تحليلی خط نيوز 1 مهر 1393 ساعت 12:25 http://khatnews.com/vdcjxxe8.uqehvzsffu.html -------------------------------------------------- در خصوص ماجراهای پهنای باند موبایل عنوان : دعوا بر سر فناوری؛ از بلندگو تا ۳G سید محمدرضا اصنافی -------------------------------------------------- متن : حالا که غبار جولان اسب های زین کرده سیاست که یک روز آبادی هنر را میدان گاه خود می کند و روزی فناوری را، فرو نشسته و می توان بدون ترس از برچسب های سیاسی کمی قلم فرسایی کرد لازم است به چند نکته در خصوص اعطای پروانه فعالیت پهنای باید دو اپراتور بزرگ موبایل کشور اشاره کرد: ۱. به نظر می رسد موضوع اخیر سر باز کردن یک دعوای قدیمی و ریشه دار است که همیشه در این دعوا پای فناوری در میان بوده است. همیشه دو طیف مستقبل از فناوری و طیف نگران های فناوری با ورود یک فناوری جدید بحث و جدلشان بالا می گرفته است. حال این فناوری بلندگو باشد یا رادیو یا پهنای باند نسل سوم و چهارم موبایل. ۲. معایب و خطرات ناشی از ورود و گسترش یک فناوری که غالبا رنگ فرهنگی اجتماعی دارد مجموع استدلال های نگران ها را تشکیل می دهد حالا اگر این معایب و خطرات را اضافه کنیم به فرصت و امکانات مثبت فرهنگی که یک فناوری با خود به همراه دارد خروجی کار را شاید با کمی اغماض بتوان پیوست فرهنگی نامید. گمان نمی کنم هیچ عقل سلیمی نپذیرد که حاکمیت به عنوان پدر جامعه باید برای هر خرید و هر امکانی که می خواهد برای خانواده فراهم کند کمی دست به چانه بگیرد و تاملی کند که رفتار دختر دبستانی و پسر بالغ و همسر خانه دارم با این امکان چیست؟ شاید بتوان مشورت سرپایی والدین خانواده برای خرید یک دستگاه تلفن همراه برای فرزندشان و چاره اندیشی برای افزایش کارایی و کاهش مخاطرات احتمالی آن را بتوان پیوست فرهنگی ورود یک فناوری در مقیاس کوچک خانواده دانست، حال زمانی که در مقیاس خانواده با طیف وسیعی از نگاه ها و نظرات مواجه هستیم طبیعی است این مشورت سرپایی وقتی وارد یک مقیاس ملی می شود می شود جمعی از طیف های مختلف فکری و جلسات بحث و گفتگو و نظرات متفاوت افراد و سازمانهای فرهنگی و غیر فرهنگی را در پی دارد. بدیهی است تامل و اندیشیدن هر جامعه ای برای ورود هر فناوری، اقدام یا خدمتی که وارد می شود شرط عقل حاکمیت آن جامعه است موضوعی که عنوان رسمی و اداری آن که با تاکید مقام معظم رهبری در برنامه پنجم توسعه به الزام از آن ذکر شده، پیوست فرهنگی برای اقدامات و طرح های بزرگ است. که قاعدتا با توجه به وسعت و اهمیت موضوع پهنای باند موبایل آن نیز از این دایره بیرون نیست. ۳. میزان فعالیت رسانه ای حول موضوع که در خصوص تماس تصویری هم حدود یک سال و نیم پیش اتفاق افتاد کمی عجیب به نظر می رسد. در واقع پهنای باند موبایل همان امکان دسترسی به اینترنت است که سالهاست در دسترس همه مردم با کیفیتی به مراتب بهتر در منزل و محل کار قرار دارد اضافه بر قابلیت تحرک و فرامکانی. حجم سر و صدای رسانه ای موضوع نسبت به تفاوت آن با سرویسی همانند adsl و گسترش وسیع کیفیت و کمیت آن طبیعی به نظر نمی رسد. در واقع آنچه که به عنوان تهدیدات فرهنگی این سرویس بیان می شود آنچنان تفاوت فاحشی با همین تهدیدات در سرویس خانگی اینترنت ندارد که چنین حجم نگرانی فرهنگی را بطلبد! تماس تصویری و امکان انتقال ویدئو و صوت سالهاست که بر بستر اینترنت امکان پذیر است. ۴. موضوع بعدی نیازمندی شدید کشور به پیوست فرهنگی اینترنت به عنوان یک سرویس کلان است. در واقع ورود بی مقدمه این سرویس به جامعه، تغییرات وسیع اجتماعی فرهنگی خصوصا در قالب رفتار های درون خانواده را باعث شده است که نشان دهنده آن است که در حوزه فرهنگ سازی بهره برداری از آن به شدت ضعیف عمل شده است. آن چیز که عجیب است این است که چرا اساسا کسی برای پیوست فرهنگی سرویس اینترنت نگران و مطالبه گر نیست؟ چگونه می توان ساخت طبقه سوم یک خانه را شروع کرد در حالی که طبقه اول و دومی در کار نیست؟ پیوست فرهنگی اینترنت موبایل یک شاخه از یک درخت پیوست فرهنگی اینترنت است. ۵. فارغ از درستی یا نادرستی بحث های فرهنگی و اختلافات حول موضوع؛ مهم احترام عملی دولت به قانون و چارچوبهای آن است. دور زدن شورای عالی فضای مجازی به عنوان مرجع تصمیم گیر در این خصوص و عدم توجه به نظرات کارشناسی مطرح در شورای و فرار از مباحثه کارشناسی دولت در قالب این شورا موضوعی است که دولتمردان محترم باید بداند که در صورت عدم التزام به آن مستحق عنوان قانون گریزی خواهد شد که در سالیان نچندان دور از جایگاه مخالف، دولت وقت را بدان متهم می کردند! ۶. اینکه وزارت ارتباطات پروانه بهره برداری نسل سوم و چهارم و بالاتر که هنوز اختراع نشده!! را به صورت یکجا به اپراتور اعطا می کند نشانگر عمق نگاه غالب سیاسی فارغ از مسائل فنی و فرهنگی موضوع است. واقعا چگونه می توان از یک سازمان حاکمیتی که نظارت و هدایت دو وظیفه اصلی آن است پذیرفت مجوز چیزی را صادر کند که اساسا وجود ندارد و هنوز ابعاد آن مشخص نیست!! ۷. به نظر می رسد نگاه بسیاری از دولتمردان کشور ما به مقوله فرهنگی دارای یک کجی عمیق است که بسیاری از مشکلات فرهنگی جامعه نیز از آن ناشی می شود. خلاصه کردن سازمانها و نهاد های فرهنگی در چند وزارتخانه و سازمان ناشی از عدم درک صحیح از مقوله فرهنگ است. به نظر نگارنده یک وزارت خانه همانند راه و شهرسازی یا حتی نیرو دارای کارکرد های فرهنگی بسیار عمیق تر و بنیادی تر از وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی است. لزوم پیوست فرهنگی برای همه اقدامات کشور ناشی از همین نگاه است که بطور مثال مدیر تصمیم گیر را ملزم می کند قبل از احداث یک جاده یا یک سد برای تاثیرات فرهنگی و اجتماعی آن بر بستر اجتماعی که در آن اتفاق می افتد اندیشه کند. با اینکه در بسیاری از کشور ها نیز نگاه فرهنگی بر دستگاه های زیر ساختی و فنی وجود دارد اما در صورت عدم وجود چنین چیزی هم ، تفاوت یک دستگاه زیر ساختی در یک نظام فرهنگی همانند جمهوری اسلامی با یک نظامی که وظایف خود را تنها در رفاه دنیوی تعریف می کند در همین است که در یک نظام فرهنگی مهندس عمران هم یک عنصر فرهنگی است. اگر این نگاه در کشور جاری باشد قطعا تصور اپراتور تلفن همراه به عنوان یک ارائه دهنده زیر ساخت فارغ از وظایف فرهنگی تصور مضحکی خواهد بود و قطعا اپراتور که ارائه دهنده زیر ساخت ارتباطی و شکل دهنده روابط اجتماعی است به عنوان یک عنصر فعال فرهنگی تلقی شده و وظایف فرهنگی برای آن متصور خواهد بود. ۸.باید نقش همه عناصر فرهنگی موثر در موضوع را در نظر گرفت و همه عناصر فرهنگی که در جامعه برای آنها نقش فرهنگی ترسیم شده است باید پاسخگوی وظایف خود باشد. بی تردید جامعه حوزوی کشور یکی از مهم ترین این عناصر است که جدایی از مطالبه گری و اعتراض وظایفی هم دارد که باید پاسخگوی آن باشد. عدم پاسخگویی در خصوص وظایف فرهنگی در کنار مطالبه گری همیشگی تصویری را ارائه می دهد که مثال بیرون گود نشستن و ... مثال جامعی برای آن است. ۹. در بررسی موضوع می توان چند دسته و گروه را در مواجهه با موضوع شناسایی کرد که به نظر می رسد هر دسته به نوعی دچار افراط و تفریط شده است. گروهی چربش نگاهش بر فرصت است تا تهدید با این رویکرد که جامعه دارای بلوغ نسبی تمییز خوب از بد است و دل نگرانی حاکمیت برای حفاظت از ارزشها کاسه از آش داغ تر شدن است! در پاسخ به این گروه باید گفت تکیه بر توانایی فرهنگی افراد در جامعه ای که متشکل از همه افراد اعم از کودک و نوجوان و با سواد و کم سواد است به نظر نگاهی بیش از اندازه خوش بینانه است. بدیهی است در تمام دنیا حاکمیت ها برای حفاظت از دایره اخلاق متناسب با تعریف خود از اخلاق سیاستهای دارند که با قوانین و آیین نامه های موضوعه آنرا اعمال می کند. شاید عمده موضوعی که حاکمیت اسلامی مطلوب ملت ایران در انقلاب اسلامی با دیگر مدل های حاکمیتی موجود را متفاوت می کند جایگاه ویژه توجه به فرهنگ، ارزشها و در یک کلام توجه ویژه به مسائل معنوی جامعه است گروهی تهدیدات ناشی از گسترش فناوری را لاجرم دانسته و به نوعی دست تسلیم خود را در مقابل ملحقات فرهنگی فناوری بالا تصور کرده است. مواجهه منفعلانه و حذف نقش اعتماد به نفس ملی را در مواجهه با فناوری نتیجه این نوع نگاه است. گروهی دیگر هم سعادت را نه تنها در گسترش فناوری می بیند بلکه راه پیشرفت را نیز در گرو تسلط فرهنگی است که مبدا فناوری است. به نظر می رسد با توجه به ویژگی های اسلامی جامعه ایرانی و آرمانهای ترسیمی انقلاب اسلامی ملت ایران، این گروه که بازنمایی نوعی غرب زدگی است و از دایره بحث خارج است. گروهی دیگر از اساس به تاثیرات فرهنگی فناوری و ظرفیت های مثبت و منفی گسترش و عمومی سازی آن به دیده تردید می نگرد که متعاقبا نگارنده حقیر به علم این دسته در حوزه فرهنگ و اجتماعی به دیده تردید می نگرم. مطالعه کتابها، تحقیقات و مقالات داخلی و بین المللی در خصوص تاثیرات روانی، رفتاری و اجتماعی کودکان و نوجوانان در حوزه تلفن همراه، بازی های رایانه ای، اینترنت و ... پیشنهاداتی است به این گروه که به نظر می رسد میدان عملشان مدتی است باز تر از گذشته شده است می شود ارائه کرد. گروهی دیگر که همیشه با جنجال رسانه ای ورود فناوری و سرویس را به بهانه فرهنگ سازی به تاخیر همیشگی می اندازند باید به این سوال پاسخ بدهد که تا کنون استفاده از کدامیک از فناوری های بیرون نگه داشته شده فرهنگسازی شده است؟ آیا با گذشت حدود یک سال و نیم از قطع تماس تصویری یکی از اپراتور های تلفن همراه که ضربه غیر قابل جبرانی را متوجه این اپراتور که با بودجه مردمی اداره می شود وارد کرد هیچ کار فرهنگی شده است؟ کدام پیوست فرهنگی بر اساس آن نیاز به تاخیر انداخته شده نگاشته و اعمال شده است؟ آیا نمی توان این فرصت گیری و تاخیر اندازی ورود تکنولوژی را ناشی از بهانه ای به رنگ سیاست و اقتصاد تعبیر کرد؟! تاخیر در ورود فناوری و سرویس را تا زمانی معقول می توان متصور بود که بهانه ای برای واکنش منفعلانه به موضوع نباشد. علاوه بر اینکه باید با ایجاد مراکز رصد و آینده پژوهی در بدنه دانشگاهی و پژوهشی جامعه را قبل از ورود فناوری نسبت به موضوعات هشیار کرد تا شاید مشمول نوش دارو بعد از مرگ سهراب نباشیم. علاوه بر اینکه نباید از تلاش برای افزایش سواد رسانه ای جامعه در موضوع فضای مجازی غافل بود، وظیفه نظام آموزش عمومی همانند آموزش و پرورش و صدا و سیما در فرهنگ سازی عمومی بسیار مهم است که متاسفانه به نظر می رسد در این حوزه دچار عقب ماندگی فرهنگی شده ایم. تلاش برای تدوین پیوست فرهنگی مبتنی بر رصد عالمانه و مطالعات بنیادین،کاربردی، دقیق و فارغ از جو رسانه ای و بهره گیری از تجربیات دیگر کشور ها در خصوص حفاظت از کودکان و نوجوانان و حفظ ساختار های اجتماعی و ارزشی خود در مقابل سرویس اینترنت از نیازمندی های فرهنگی مواجهه فعال و سالم با فضای مجازی است. اما برای اقناع گروهی که مسدود سازی را چاره مباحثی از این دست می دانند یک تور پشت بام گردی ساده در هر یک از محلات تهران و شمارش دیش های دریافت تصاویر ماهواره ای کفایت می کند تا تاثیرات عمیق عملیات راپل نیروی انتظامی در مواجهه با این پدیده فرهنگی را مشاهده بفرمایند!